امروز: دوشنبه 01 آبان 1396 برابر با 23 اکتبر 2017

اقتربت الساعة و انشق القمر»

شنبه, 15 آبان 1395 23:40 نوشته شده توسط 
رای دادن به این مورد
(0 رای)

اقتربت الساعة و انشق القمر
قیامت بسیار نزدیک شد و ماه از هم شکافت...
بسیار دیده ایم و شنیده ایم که ظهر عاشورا را چون صحرای محشر میدانند؛اما ظهر عاشورا نه صحرای محشر است و نه شب پایان،بلکه صبح آغاز است
این است دلیل آنکه اینگونه آغاز میکنیم:و خداوند انسان را آفرید
...

 


اقتربت الساعة و انشق القمر»
قیامت بسیار نزدیک شد و ماه از هم شکافت...
بسیار دیده ایم و شنیده ایم که ظهر عاشورا را چون صحرای محشر میدانند؛اما ظهر عاشورا نه صحرای محشر است و نه شب پایان،بلکه صبح آغاز است
این است دلیل آنکه اینگونه آغاز میکنیم:و خداوند انسان را آفرید...
گذشت از عصر آدم و نوح و رسید به ابراهیم و وعده ی خدا که «فدیناه بذبح عظیم»_و اسماعیل را در برابر قربانی بزرگ رهانیدیم_
زمان رسید به محمد و بعد به حسین!فرزندی از فرزندان اسماعیل ذبیح و آنگاه ذبحی عظیم؛ و  آن صراط مستقیمی که شاید ما در مسیر آن باشیم!
امسال همان سالیست که عاشورا مقارن شد با عاشورای حسین!۲۱مهر...شاید استعاره ای از درک بهتر آنچه اتفاق افتاد...اینکه بدانیم حسین که بود و چه شد!و به راستی چه شد؟؟چه گذشت که تا کنون باقیست؟؟دروغ نمیگویم و مهمل نمیبافم،من نیز چون دیگران نمیدانم چه شد،من فقط گاهی تصور میکنم حسین را
اما نه با چشمان خمار و نه با ابروی کمان،من فقط گاهی حسین را در تلفظ نامش تصور میکنم!زیر لب میگویم حسین و بعد متعجب میشوم که چرا سین نام او تشدید ندارد؟و چرا سین «سر» را یک رنگ با سین نام او نمینویسند؟و چرا حیحات را مینویسند هیهات؟حیحات،حیحات!چرا ذلت را سرخ نمینویسند؟به رنگ خون....و سبز سیدی چرا رنگ آزادگی نیست؟و چرا تکرر نام او هر بار نوشیدن آب از علقمه نیست...و چرا و صد چرای دگر که نمیپرسم...من او را گاهی در اجازه ی شکستن بیعت تصور میکنم!بعد چراغ ها را خاموش میکنم!هر که میخواهد از این ذهن برود،برود...چراغ ها خاموش است!بعد همه زهیر میشوند...همه فکر ها میمانند،زهیرانه!!برخی حر میشوند،فکر ها را کامل میکنند!اما برخی...برخی عمر سعدند!ابی وقاسانه در دو راهی شک!و حسین وعده میدهد که از گندم ملک ری نخواهم خورد!حسین ک بود؟از گندم ملک ری نخواهم خورد...
و بعد مختار می آید...حرمله ام را میزند،عمرم را میکشد، و شمر را...
خودم میمانم و حر هایم، و زهیر هایم...
ماجرا همینجاست که کسی می آید،شمرم را میکشد!عمرم را میکشد!
و میدانی مشکل کجاست؟مشکل آنجاست که زهیرهایمان همه در خواب غفلتند!
وحسین نداریم!!و شمر هایمان آزادانه جولان میدهند!!
ماجرا اینجاست که ما حسین میخواهیم که زهیرمان را بیدار کند!که حرّمان را صدا بزند!!اما حسین،او امام زمان خودش بود...ما اینروز ها،امام زمان میخواهیم!که دستمان را بگیرد و بلندمان کند
اما چگونه بخواهیم،از خودش بپرسی او میگوید،عباس میخواهد!!
دیگر گذشت آن زمان که امام می آمد!بیدارمان میکرد!غافل میشدیم و اماممان را میکشتیم!!امروز باید بیدار شویم تا اماممان بیاید!!
امروز زمانه ایست که شمر ذهنمان را ک کشتیم،هزاران شمر میماند در دنیا که نمیتوانیم بکشیم!باید امام زمانمان بیاید و این شمر های بی شمار را بکشد!
سیصد و اندی نفر باید بیدار شوند!سیصد و اندی نفر باید عباس شوند تا حسین بیاید!!عباس که بود؟
آن کس که به قول آن استاد حتی به قیمت دو دست خویش از مشک محافظت میکند،نه به خاطر آب بلکه به خاطر آنکه حرف امام زمانش زمین نیافتد!عباس همان بود‌که مشک را به دندان کشیدچون امام زمانش منتظر بود...و شرمنده بود،حتی با وجود دو دستی ک داده بود،شرمنده بود چون کلام امامش بر زمین ماند و آب به خیمه ها نرسید...
سال ها میگذرد!حسین زمانمان را در گناهانمان حبس کرده ایم!امام زمانمان را در خواب غفلتمان کابوس کرده ایم!!سال ها میگذرد!این روز ها کوفه همان تهران است و همه ی ما،شاید شمر نباشیم اما سلیمانیم!!
همان سلیمان بن صرد خزاعی!!
نامه مینویسیم و العجل العجل اما به وقت واقعه فقط خدا میداند که حیرانیم!!
عاشورا قیام بود و ظهور مهدی قیام،ازپدر به پسر،مهدی وارث قیام حسین است!
حال و هوایمان این روز ها بد است و غم زیاد!!بیدار شویم!عباس شویم!تمام کنیم این روز ها را  که میگذرد و شادیمان از گذر است  که اماممان منتظر است،در کوچه تاریخ قدم میزند،هر محرم چون حسین میشود به وقت واقعه،هر قدمش قرنیست، اما اگر بیدار شویم..او می آید در مغربی از شرق!بیدار شویم...عباس شویم..حسین می آید...

خانم شریف زاده . دانشجوی دانشکده الهیات و معارف اسلامی. دانشگاه شهید چمران اهواز

271 بازدید آخرین بار تغییر یافته یکشنبه, 14 آذر 1395 09:57

گزارشات پر بازدید

حالت های رنگی